بهار سبز و دشت خرم و گل هاي رنگارنگ ...
هواي گرم و دستان پر از گل هاي صدآهنگ...!
ولي گويا زمستان است!
كسي را حال پرسيدن ز احوال من و ما نيست ...
ممنون دوستای خوبم که منو از یاد بردین![]()
![]()
![]()
![]()
دلتنگم
خسته ام از این کویر،این کویرکوروپیر
این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف،بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه،بیدهای سربه زیر
ای نظاره ی شگفت،ای نگاه ناگهان
ای هماره درنظر،ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح،سوره سوره ات فصیح
مثل خطی ازهبوط،مثل سطری ازکویر
مثل شعر ناگهان،مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی،اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب،در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم،با تودرهمین مسیر
از کویرسوت وکور،تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور!دیدمت ولی چه دیر!
این تویی درآن طرف،پشت میله ها رها
این منم در این طرف،پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا،مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر،خسته ام از این کویر!
آره دیگه
..........................................................
چقدر همه چی دروغه؟؟
خسته شدم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
هنوز هم....
هرچه کردم نشوم ازتوجدابدترشد
گفته بودم بزنم قید تو را،بدتر شد
مثلا خواستم این بار موقر بشوم
وبه جای"توبگویم که"شمابدترشد
آسمان وقت قرارمن تو ابری بود
تازه،با رفتن تووضع هوابدتر شد
چارداروودوانیست که حال بد من
بی توبا خوردن داروودوا بدترشد
گفته بودی نزنم حرف دلم رابه کسی
زده ام حرف دلم را به خدابدتر شد
روی فرش دل من جوهری ازعشق توریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد
به والی مهر
سلام خدای مهربونم
بازم منم،حوصله ی منو داری؟؟؟؟؟
وای باز زده به سرم
تنها کسی که همیشه حوصله ام رو داره فقط خودتی
همیشه available هیچ وقت چراغتو خاموش نمیکنیهمیشه pmهای تو زودتر ازسوالهای من رسیده....
خدایا چقدر نفرت انگیز شدم،از خودم خسته ام،از این افکار مزاحم
از این دقایق کثیف،از همه ی آدمای .....
از این نگاه های پر ترحم،از دلسوزی های بی مورد،از اندیشه های دروغین
از همه چی خسته ام
خدایا دلم چون پروانه ی اسیری است که خود را به در و دیوار میکوبد بلکه راهی بیابد تا بار دیگر طعم آزادی را بچشد
دستان سردم را به سوی تو گشوده ام
آیا بار دیگر نیز مرا می پذیری؟؟
خدایا هر وقت که دلتنگم احساس میکنم که به تو نزدیکترم
پس ای کاش همیشه دلتنگ باشم...
دلتنگی رو دوست دارم چون تو لحظاتش حضور تو
پر رنگ تر است..
شاه ستاره ی من

دخترک پشت پنجره ایستاده بود به انتظار درخشش ستاره اش اما آن شب آسمان خالی بود،حتی یک ستاره هم نداشت
دلش گرفته بود،چقدر سردش بود
میخواست بگرید اما چشمانش یاریش نمیکردند گویی چشمه سار اشکهایش خشکیده بود
آنقدر غمگین بود که حتی عبور شهاب سنگ را ندید
شهاب سنگ آن شب بارها و بارها در آسمان شب خود نمایی کرد در انتظار دیدن چشمان زیبای دخترک بود اما دخترک دلش برای ستاره اش تنگ شده بود،همون ستاره ای که از همه پرنورتر بود،همون ستاره ای که شده بود شاه ستاره ی آسمون دلش،ولی اون شب ستاره اش نبود شهاب سنگ خود را به شیشه پنجره کوبید دخترک چشمان پر اشکش را به او دوخت شهاب سنگ غمگین به او می نگریست آخر شهاب سنگ به دخترک دل باخته بود اما میدانست که دخترک دل به ستاره بسته است،با صدایی لرزان به دخترک گفت:هر چه را که میخواهی به ستاره بگویی بگو تا من پیغامت را برسانم اشکهای دخترک از روی گونه های سردش سُر میخورد و پیراهن حریرش را خیس میکرد تنها گفت به او بگو: بی توهیچ چیزمرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند،بیا که بس دلتنگم
به او بگو:من او را دوست خواهم داشت حتی روزی که خاموش شود و دیگرشاه ستاره ی آسمان نباشد ............
خدایا...
خدایا تو میدونی
خدایا تو منو میفهمی
خدایا خیلی دوست دارم
چقدر خوشحالم که تو با منی گرچه من همیشه نا امیدت کردم
دوستت دارم خدایا
یا مهدی ادرکنی
عمریست که از حضور او جا ماندیم
درغیبت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما بر گردیم
ماییم که درغیبت کبری ماندیم...
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده
.
.
زمین شوق تکامل دارد..
نمیدانم...
نمی دانم چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد
به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی
به وقت تنگدستی مومن و دیندار می گردد
شب را نوشیده ام...
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم
مرا تنها گذار
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پرپر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بر دارم
و به دامن بی تار و پود رؤیا ها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند
طلسم شکستۀ خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست!
او را بگو:نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سر گردان !
مرا تنها گذار.![]()









