تبليغاتX
تنهای تنها...دختر شیشه ایی

تنهای تنها...دختر شیشه ایی

چقدردلم واسه وبلاگم تنگیده بود

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

بهار سبز و دشت خرم و گل هاي رنگارنگ ...

هواي گرم و دستان پر از گل هاي صدآهنگ...!

ولي گويا زمستان است!

كسي را حال پرسيدن ز احوال من و ما نيست ...

ممنون دوستای خوبم که منو از یاد بردین

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل |

خسته ام از این کویر،این کویرکوروپیر

این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف،بادهای بی طرف

ابرهای سربه راه،بیدهای سربه زیر

ای نظاره ی شگفت،ای نگاه ناگهان

ای هماره درنظر،ای هنوز بی نظیر

آیه آیه ات صریح،سوره سوره ات فصیح

مثل خطی ازهبوط،مثل سطری ازکویر

مثل شعر ناگهان،مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی،اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب،در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم،با تودرهمین مسیر

از کویرسوت وکور،تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور!دیدمت ولی چه دیر!

این تویی درآن طرف،پشت میله ها رها

این منم در این طرف،پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا،مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر،خسته ام از این کویر!

 

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

.......................................................... 

چقدر همه چی دروغه؟؟

خسته شدم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

هرچه کردم نشوم ازتوجدابدترشد

گفته بودم بزنم قید تو را،بدتر شد

مثلا خواستم این بار موقر بشوم

وبه جای"توبگویم که"شمابدترشد

آسمان وقت قرارمن تو ابری بود

تازه،با رفتن تووضع هوابدتر شد

چارداروودوانیست که حال بد من

بی توبا خوردن داروودوا بدترشد

گفته بودی نزنم حرف دلم رابه کسی

زده ام حرف دلم را به خدابدتر شد

روی فرش دل من جوهری ازعشق توریخت

آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

سلام خدای مهربونم

بازم منم،حوصله ی منو داری؟؟؟؟؟

وای باز زده به سرم

تنها کسی که همیشه حوصله ام رو داره فقط خودتی

همیشه available هیچ وقت چراغتو خاموش نمیکنی

همیشه pmهای تو زودتر ازسوالهای من رسیده....

خدایا چقدر نفرت انگیز شدم،از خودم خسته ام،از این افکار مزاحم

از این دقایق کثیف،از همه ی آدمای .....

از این نگاه های پر ترحم،از دلسوزی های بی مورد،از اندیشه های دروغین

از همه چی خسته ام

خدایا دلم چون پروانه ی اسیری است که خود را به در و دیوار میکوبد بلکه راهی بیابد تا بار دیگر طعم آزادی را بچشد

دستان سردم را به سوی تو گشوده ام

آیا بار دیگر نیز مرا می پذیری؟؟

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

خدایا هر وقت که دلتنگم احساس میکنم که به تو نزدیکترم

پس ای کاش همیشه دلتنگ باشم...

دلتنگی رو دوست دارم چون تو لحظاتش حضور تو

پر رنگ تر است..

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 


زندگی را بد ساخته اند

کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو رو دوست دارد

به رسم و آیین هرگز بهم نمی رسند

و این رنج است

زندگی یعنی این ..........

 

+نوشته شده در ساعتتوسط رویا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

 

دخترک پشت پنجره ایستاده بود به انتظار درخشش ستاره اش اما آن شب آسمان خالی بود،حتی یک ستاره هم نداشت

دلش گرفته بود،چقدر سردش بود

میخواست بگرید اما چشمانش یاریش نمیکردند گویی چشمه سار اشکهایش خشکیده بود

آنقدر غمگین بود که حتی عبور شهاب سنگ را ندید

شهاب سنگ آن شب بارها و بارها در آسمان شب خود نمایی کرد در انتظار دیدن چشمان زیبای دخترک بود اما دخترک دلش برای ستاره اش تنگ شده بود،همون ستاره ای که از همه پرنورتر بود،همون ستاره ای که شده بود شاه ستاره ی آسمون دلش،ولی اون شب ستاره اش نبود شهاب سنگ خود را به شیشه پنجره کوبید دخترک چشمان پر اشکش را به او دوخت شهاب سنگ غمگین به او می نگریست آخر شهاب سنگ به دخترک دل باخته بود اما میدانست که دخترک دل به ستاره بسته است،با صدایی لرزان به دخترک گفت:هر چه را که میخواهی به ستاره بگویی بگو تا من پیغامت را برسانم اشکهای دخترک از روی گونه های سردش سُر میخورد و پیراهن حریرش را خیس میکرد تنها گفت به او بگو: بی توهیچ چیزمرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند،بیا که بس دلتنگم

به او بگو:من او را دوست خواهم داشت حتی روزی که خاموش شود و دیگرشاه ستاره ی آسمان نباشد ............

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

                                                                                                                          

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.ir

                    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد.  وبساز www.wbs.sub.ir

 

بدترین شکل دلتنگی آن است که در کنارش باشی

و بدانی هرگز به او نخواهی رسید.................

 

                                           

 

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

خدایا تو میدونی

خدایا تو منو میفهمی

خدایا خیلی دوست دارم

چقدر خوشحالم که تو با منی گرچه من همیشه نا امیدت کردم

دوستت دارم خدایا

 

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

عمریست که از حضور او جا ماندیم

درغیبت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما بر گردیم

ماییم که درغیبت کبری ماندیم...

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده

.

.

زمین شوق تکامل دارد..

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

نمی دانم چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد

بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد

به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی

به وقت تنگدستی مومن و دیندار می گردد

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

شب را نوشیده ام

و بر این شاخه های شکسته می گریم

مرا تنها گذار

مرا با رنج بودن تنها گذار

مگذار خواب وجودم را پرپر کنم.

مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بر دارم

و به دامن بی تار و پود رؤیا ها بیاویزم.

سپیدی های فریب

روی ستون های بی سایه رجز می خوانند

طلسم شکستۀ خوابم را بنگر

بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته.

او را بگو

تپش جهنمی مست!

او را بگو:نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.

نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.

جهنم سر گردان !

مرا تنها گذار.

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

بگید بباره بارون،دلم هواشو کرده

بگید تموم شدم من، بگید که بر نگرده

بهش بگید شکستم،بهش بگید بریدم

نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم

برهنه زیر بارون،خرابو دربو داغون

از آدما فراری،از عاشقا گریزون

بذار کسی نبینه غرور گریه هامو

بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو

یه داغ سخت سختم،یه باغ بی درختم

طفلی بگید به عمرم،سیاه روزو بختم

تنم داره میلرزه تو این هوای هرزه

گاهی نداشتن دل،به داشتنش می ارزه

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |

 

خدایا کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم که اینجایی،کنار من،به یاد من...میدونم خدایا این سوال عادلانه نبود میدونم،خوب هم میدونم

چون تو هستی، با تمام وجود حس میکنم تو کنارمی،وقتی انگشتامو حرکت میدم،وقتی مامانمو صدا میکنم ،وقتی کنار پنجره می ایستم تا اینکه کودک صبح زاده میشود،وقتی به پدیده های تو نگاه میکنم،

محبوب من تو خوب احساس میشوی،هستی،باید اینو بپرسم: من کجام؟؟؟

خدایا من کجام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لبه ی یه پرتگاه،خدایا من بی تو هیچم ،پس چرا منو نمیگیری،چرا رهام کردی،من که بالی ندارم واسه پریدن،

محبوب من؟؟؟....

چرا نمیزنی تو گوشم تا بیدار بشم،چرا سرم فریاد نمی کشی،خدایا منم همون که دلتو شکوند،همون که داره دیوونه میشه از بی تو بودن،همون که بی وفاست،همون که حتی به اندازه یه گنجشک هم نفسش ارزش نداره،داره خدایا؟؟؟؟؟؟؟

اگه هنوز نفسم واست ارزش داره،اگه هنوزم من همونم که بودم راه رو بهم نشون بده

جلومو مه گرفته من دیگه خودمو نمیبینم...خدایا من کجام؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا من کجام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیبین راهمو تاریکه،خدایا اینجا گرگ زیاد داره من میترسم،خدایا دستامو بگیر،من ببر به یه بلندی،ببر جایی که دیگه غصه اینو نخورم که هیچوقت بچگی نکردم،هیچوقت یه خونه و یه گل نکشیدم تا بابام بهم نمره بده وبهم بگه آفرین دختر گلم چه نقاشی

قشنگی،ببر جایی که یادم ببر اشکهای بلوری مامانمو،ببر جایی که آرزوهای سپید کودکیمو فراموش کنم،ببر به نقطه ای که یادم بره کودکیم تباه شد،دلم میخواد یادم بره که واسه چی اشک نریختم،واسه چی بغضمو تو گلو کشتم،میخوام اوج بگیرم دستمو بگیر

ببین دستمو خالیه خالیه،

خدایا منو ببر جایی که از این آدمهای دوروی دروغ گو دور بشم،از کسانی که ادعای هم خونی می کنن ،میدونی خدایا آدم وقتی اشرف مخلوقات رو تو لباس کثیف دورویی میبینه شک میکنه به این که انسان شریفترین موجود

خدایا خستم ،خسته

از خودم ،از همه ی آدما

خدایا گله ای نیست من خوشبختم از اینکه کنار کسی هستم که وجودش مهربانتر از پدر است،دستانش برایم مهربانی پدر را دارد و زلالی قلبش که انتهای پاکیست...

ولی خدایا من گم شدم ،نمیدونم کجام،از کدوم طرف باید برم؟؟؟؟؟؟؟

خدایا نذار خالی بشم مگه خودت نگفتی تو قلبمی،پس خدایا قلبم را دریاب...............

مگذار که ...........کمکم کن .

چه دانستم که این سودا مرا زاینسان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد،دو چشمم را کند جیحون!!

+نوشته شده در ساعتتوسط غزل | |